الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

7

تفسير مجمع البيان (فارسى)

و آله دريافت كرده بودند تا با آن حضرت صحبت كنند ، پس برخاستند باتفاق عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح و طعمة بن ابيرق و وارد شدند بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و گفتند اى محمد ترك كن بدگويى به خدايان ما لات و عزّى و منات را و بگو كه براى آنها شفاعت است براى كسانى كه آنها را مىپرستند و ما تو و پروردگارت را وا ميگذاريم . پس اين سخن بر پيامبر گرامى سخت دشوار آمد ، پس عمر بن خطاب گفت اى رسول خدا اجازه بده ما آنها را بكشيم . فرمود من بايشان امان داده‌ام و فرمان داد تا آنها را از مدينه بيرون كردند و نازل شد آيهء وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ پيروى نكن كفّار از اهل مكه ابو سفيان و ابا الاعور و عكرمه ، ( و المنافقين ) و نيز اطاعت نكن منافقين از اهل مدينه عبد اللَّه بن ابى و ابن سعد و طعمه . و برخى گفته‌اند : اين آيات نازل شده در بارهء مردى از ثقيف كه بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله وارد شده و تقاضا كردند از آن حضرت كه يك سال آنها را مهلت دهد تا از لات و عزّى بهره‌مند گردند ( يعنى آنها را به پرستند ) و گفتند منظور ما اينست كه قريش بدانند رتبه و مقام ما را نزد شما چه اندازه است . و قول خدا : ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ در بارهء ابى معمّر جميل بن معمّر بن حبيب فهرى نازل شده كه مردى عاقل و خوش حافظه بود و هر چه مىشنيد حفظ ميكرد و ميگفت كه در درون من دو قلب است و من به هر يك از آن دو قلب فكر ميكنم بهتر از عقل محمد و قريش او را ذو القلبين مىناميدند .